<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: …Bed of Roses</title>
	<atom:link href="http://roozbehmd.com/2010/04/bed-of-roses/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://roozbehmd.com/2010/04/bed-of-roses/</link>
	<description>بررسی زیرنویس فارسی فیلم و سریال</description>
	<lastBuildDate>Sat, 18 Dec 2010 10:24:24 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
	<item>
		<title>با: MerCeDeh</title>
		<link>http://roozbehmd.com/2010/04/bed-of-roses/#comment-137</link>
		<dc:creator>MerCeDeh</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 12:14:25 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://roozbehmd.com/?p=441#comment-137</guid>
		<description>از دست دادن دوست ...
راستش باید خیلی سخت باشه؛ من تا حالا برام پیش نیامده ...
هرجور بوده اون دوستی رو که ازش دور شده بودم دوباره پیدا کردم؛ مثل دوستی که اون هفته ای بعد از بیست سال دیدمش (دوست های اینچنینی مثل ورق هایی از زندگی ما هستن که جدا ناپذیرن ... )
ولی در مورد خاطرات ... من ترجیح می دم به خاطرات تلخ (من می خوام بگم خاطره هایی که براثر اشتباه خودم به وجود اومدن) کمتر فکر کنم و فکرم رو به چیزهای دیگه مشغول می کنم ... بگذریم که گاهی هم از دستشون می خندم ... نمی دونم ... هرچی که برگشتن به خاطره ها برای من همیشه مثل مرداب بودن ... اگر سفت و محکم بخوام بهشون فکر کنم و از جون و دل بشینم سرشون ... مطمئنناً می میرم.
ولی همه رو یه جا ثبت کردم برای روز پیری :) تا برای نوه هام تعریفشون کنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از دست دادن دوست &#8230;<br />
راستش باید خیلی سخت باشه؛ من تا حالا برام پیش نیامده &#8230;<br />
هرجور بوده اون دوستی رو که ازش دور شده بودم دوباره پیدا کردم؛ مثل دوستی که اون هفته ای بعد از بیست سال دیدمش (دوست های اینچنینی مثل ورق هایی از زندگی ما هستن که جدا ناپذیرن &#8230; )<br />
ولی در مورد خاطرات &#8230; من ترجیح می دم به خاطرات تلخ (من می خوام بگم خاطره هایی که براثر اشتباه خودم به وجود اومدن) کمتر فکر کنم و فکرم رو به چیزهای دیگه مشغول می کنم &#8230; بگذریم که گاهی هم از دستشون می خندم &#8230; نمی دونم &#8230; هرچی که برگشتن به خاطره ها برای من همیشه مثل مرداب بودن &#8230; اگر سفت و محکم بخوام بهشون فکر کنم و از جون و دل بشینم سرشون &#8230; مطمئنناً می میرم.<br />
ولی همه رو یه جا ثبت کردم برای روز پیری <img src='http://roozbehmd.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  تا برای نوه هام تعریفشون کنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: لئون</title>
		<link>http://roozbehmd.com/2010/04/bed-of-roses/#comment-136</link>
		<dc:creator>لئون</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Apr 2010 15:25:16 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://roozbehmd.com/?p=441#comment-136</guid>
		<description>ممكنه سعي كنيم خاطرات بد رو از ذهنمون حذف كنيم، ولي اثري كه اون‌ها روي ما مي‌ذارن پاك شدني نيست! فقط شايد بشه باهاشون كنار اومد ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ممكنه سعي كنيم خاطرات بد رو از ذهنمون حذف كنيم، ولي اثري كه اون‌ها روي ما مي‌ذارن پاك شدني نيست! فقط شايد بشه باهاشون كنار اومد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

